گیجم...اما ایمان دارم.
سلام عزیز دلم بازم من و دل تنگی و این نی نی وبلاگ شما ... امشب تنهام ، همسری رفتن ماموریت تهران ، دلم براش خیلی تنگ شده ... باوجود اصرارای باباییتون موندم خونه خودمون ؛ دوست داشتم تنها باشم یکم ، یکم فکر کنم به خودمون ! وقتی فهمیدم کیست داشتم و الان وضعیتم معلوم نیست دلم شور افتاد! ولی با خدا عهد کردم که مثل گذشته بهش ایمان داشته باشم ... سونو هم نرفتم که دلم نگه ببین کیست داری باردار نمیشی الان! نشستم و عهد کردم و اقدام تا اگر ارحم الراحمین صلاح دونست شما نصیبمون بشی ، دیروز با همسری رفتیم عرقیاتی ، چنتا عرق و عسل و این چیزا خریدیم بخوریم تا ان شاالله حال شما بهترتر باشه ... یادم افتاد بی...
نویسنده :
ارمغان بهشت
22:56



