بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

گیجم...اما ایمان دارم.

سلام عزیز دلم   بازم من و دل تنگی و این نی نی وبلاگ شما ... امشب تنهام ، همسری رفتن ماموریت تهران ، دلم براش خیلی تنگ شده ...   باوجود اصرارای باباییتون موندم خونه خودمون ؛ دوست داشتم تنها باشم یکم ، یکم فکر کنم به خودمون !   وقتی فهمیدم کیست داشتم و الان وضعیتم معلوم نیست دلم شور افتاد! ولی با خدا عهد کردم که مثل گذشته بهش ایمان داشته باشم ... سونو هم نرفتم که دلم نگه ببین کیست داری باردار نمیشی الان! نشستم و عهد کردم و اقدام تا اگر ارحم الراحمین صلاح دونست شما نصیبمون بشی ، دیروز با همسری رفتیم عرقیاتی ، چنتا عرق و عسل و این چیزا خریدیم بخوریم تا ان شاالله حال شما بهترتر باشه ... یادم افتاد بی...
29 فروردين 1395

لیله الرغائب

سلام مامانی حالت چطوره؟؟ خوبی ان شاالله؟؟ عالی؟ خب الحمدلله   چی بگم؟ از کجا شروع کنم؟؟   روز پنج شنبه 26 فروردین رفتم پیش مامای مهربونم خانم ادراکی ، جواب آزمایشمو دیدن گفتن همه چیز خوبه ، قرار بود برم سونو که نشد ، اما سونوی مربوط به حدود دو سال پیشم رو که نشونشون دادم گفتم کیست تخمدان داشتی و تخمدونا بزرگ شدن!!! اینو خانم دکتری که جواب رو نشونش دادم نفهمید!!! فقط بهم گفت تخمکات تنبل شدن یکم اونم چون پریودای قبل ازدواجت منظم بودن مشکلی نداره! خانم ادراکی گفتن این خیلی مهمه اما میتونی اقدام کنی اگر مثبت نشد اونوقت بیا تا بریم برای درمان . گفتن فقط استرس نداشته باش که بدتر از همه چیزه .   ...
28 فروردين 1395

بالاخره پری شدم ... الهی به امید تو

سلام عزیز دلم   اینم از تعطیلات عید ... حالا ما موندیم و مغزی که یادش نیست قبل از عید چی ازش خواسته بودن تو دانشگاه! چقدر بده!!! این روزا رو به امید ترم آخری بودن می گذرونم ... بالاخره تموم می شه.   راستی جمعه که 13 فروردین باشه پری شدم بالاخره... با همسری تصمیم گرفتیم این ماه اقدام کنیم ، تا خدا چی بخواد .   مطالعه مو بیشتر کردم ، عرق رازیانه هم گرفتم شبی یه استکان می خورم . خیلی تعریفشو شنیدم ... امیدوارم اثر داشته باشه (دوستان اگر چیزی در این مورد می دونن راهنمایی کنن ممنون میشم )   خیلی امیدوارم که همین دفعه اولی شما تشکیل بشی اما چون سپردمش به خدا اگرم نشد سعی می کنم ...
15 فروردين 1395

شب سال نو ... ساعت 3 بامداد

سلام عزیز دلممممممممممممممممممممم   حالت خوبه؟؟ البته که خوبی ، اون بالا پیش خدا چرا نباید خوب باشی   منم خوبم ، خدا رو شکر ...   تا همین چند دقیقه پیش داشتم سفره هفت سینمو میچیدم ! سال نو منتظر نموند تا من کارام تموم شه و هنوز کلی کار دارم .   این چند روز یا مریض بودم یا درگیر سفره هفت سین مادر جون ( مادر شوهر عزیز ) بودم ، دوست داشتم سال نویی دلشونو شاد کنم که الحمدلله خیلی خوششون اومد و همه ( عمه مرضیه و همسرشون هم اومدن شیراز ) کلی تعریف و ذوق کردن منم البته کلی خجالت کشیدم   راستی نگفتم برات نه؟ با پولی که همسری گلم بهم هدیه داد رفتیم باهم رنگ ویترای ( م...
1 فروردين 1395
1